مترجم: خالد بایزیدی

زیستن

کاهت کولبی
(Cahit Külebi)

کاهت کولبی

اگر یارای آن را داشتم
با پای برهنه تا بندرگاه می‌شتافتم
ریسمان کشتی‌های به بند کشیده را
پاره می‌کردم
و آنگاه که کشتی‌ها نرم‌نرمک دور می‌شدند
به آنان می‌نگریستم
و خنده‌کنان می‌گفتم:
«آزاد باشید کشتی‌هایم، آزاد باشید»

اگر یارای آن را داشتم
همۀ کودکان شهر را
از جایگاه‌های خویش
به در می‌بردم
جفتی بال از شکوفه‌های گیلاس برایشان می‌ساختم
و آنگاه که کودکان پرواز می‌کردند
بدانان می‌نگریستم
و خنده‌کنان می‌گفتم:
«آزاد باشید کودکانم، آزاد باشید»

آنگاه به‌خویش می‌گفتم:
«اینک کار تو به پایان رسیده است.»
و راه خود در پیش می‌گرفتم…

دسته‌بندی مطالب | شکل اول

دسته‌بندی مطالب | شکل دوم