کاهت کولبی
(Cahit Külebi)
کاهت کولبی
(Cahit Külebi)
اگر یارای آن را داشتم
با پای برهنه تا بندرگاه میشتافتم
ریسمان کشتیهای به بند کشیده را
پاره میکردم
و آنگاه که کشتیها نرمنرمک دور میشدند
به آنان مینگریستم
و خندهکنان میگفتم:
«آزاد باشید کشتیهایم، آزاد باشید»
اگر یارای آن را داشتم
همۀ کودکان شهر را
از جایگاههای خویش
به در میبردم
جفتی بال از شکوفههای گیلاس برایشان میساختم
و آنگاه که کودکان پرواز میکردند
بدانان مینگریستم
و خندهکنان میگفتم:
«آزاد باشید کودکانم، آزاد باشید»
آنگاه بهخویش میگفتم:
«اینک کار تو به پایان رسیده است.»
و راه خود در پیش میگرفتم…