می می

مِی مِی

لطفی بوشناق

مِی مِی | لطفی بوشناق

هم‌سرایان:
مِی مِی، آه که چقدر شیرین است وقتی عروسکش را بزرگ می‌کند
و به دنبالش می‌دود و با او بازی می‌کند
روبانی در موهایش می‌بندد
و بابا او را در آغوش خود می‌گیرد و او را «مِی مِی» می‌نامد.

پدر:
بگو چه چیزی به تو هدیه دهم؟ بگو برایت چه بخرم؟
هیچ چیز برای دختر من گران نیست.

دختر:
بابا از دکان‌دار برایم ستاره‌ای بخر
که شب و روز بدرخشد، بدرخشد، بدرخشد
بگذار روی دستم بنشیند
و از هیچ چیز نترسد
و گلِ روی گونه‌ام را ببوسد و به من بگوید: «دوستت دارم، مِی.»

پدر:
زنده باشی دخترم، عزیز دلم، ستاره که خریدنی نیست!
حتی اگر می‌توانستم آن را برای دخترم بخرم، باز هم آزادش می‌گذاشتم و نمی‌خریدم.

دختر:
بگو چرا… بگو چرا…

هم‌سرایان:
به او بگو بابا، چرا؟

پدر:
به این خاطر که تو، ای مِی‌، خودت یک ستاره‌ای
زیباتر از تمام ستاره‌های دیگر
و بابا تمام عمرش، ای مِی، هنرمندی با قلبی مهربان بوده است
بابا می‌تواند ستاره‌ای روی کاغذ نقاشی کند یا در یک آهنگ و ترانه برایت به تصویر بکشد
اما طاقت ندارد که آن را اسیر و زندانی میان دو دست ببیند.

دخترم، ستاره متعلق به هیچ‌کس نیست
و چه بسا اگر دستی لمسش کند، خاموش شود
برای ما و برای او بهتر است که آزاد بماند و بر ما بتابد
ما رویای او را ببینیم و او رویای ما را،
و من دوستت دارم مِی.


هم‌سرایان:
مِی مِی، آه که چقدر شیرین است وقتی عروسکش را بزرگ می‌کند
و به دنبالش می‌دود و با او بازی می‌کند
روبانی در موهایش می‌بندد
و بابا او را در آغوش خود می‌گیرد و او را «مِی مِی» می‌نامد.

پدر:
بگو چه چیزی به تو هدیه دهم؟ بگو برایت چه بخرم؟
هیچ چیز برای دختر من گران نیست. 

دختر:
بابا، از پرنده‌فروش برایم گنجشکی بخر
تا او را در یک قفس قشنگ جای دهم
می‌خواهم از دست من دانه بخورد
و از هیچ چیز نترسد

و گلِ روی گونه‌ام را ببوسد و به من بگوید: «دوستت دارم مِی.»

پدر:
زنده باشی دخترم، عزیز دلم، آخر چرا گنجشک را زندانی کنیم؟
حتی اگر می‌توانستم آن را برای دخترم بخرم، باز هم آزادش می‌گذاشتم و نمی‌خریدم.

دختر:
بگو چرا… بگو چرا…

هم‌سرایان:
به او بگو بابا، چرا؟

پدر:
به این خاطر که تو، ای مِی، خودت یک گنجشکی که دو بال برای پرواز داری
و بابا تمام عمرش، ای مِی، هنرمندی با قلبی مهربان بوده است
بابا می‌تواند در قالب یک کلمه یا تصویر، گنجشکی را برایت توصیف کند
اما طاقت ندارد که آن را اسیر و زندانی میان دو دست ببیند.
دخترم، خانه گنجشک روی شاخۀ درخت‌هاست
و وقتی از میان میله‌های قفس آواز می‌خواند، در واقع دارد گریه می‌کند
برای ما و برای او بهتر است که آزاد بماند و برایمان آواز بخواند
ما رویای او را ببینیم و او رویای ما را،
و من دوستت دارم مِی.


هم‌سرایان:
مِی مِی، آه که چقدر شیرین است وقتی عروسکش را بزرگ می‌کند
و به دنبالش می‌دود و با او بازی می‌کند
روبانی در موهایش می‌بندد
و بابا او را در آغوش خود می‌گیرد و او را «مِی مِی» می‌نامد.

پدر:
بگو چه چیزی به تو هدیه دهم؟ بگو برایت چه بخرم؟
هیچ چیز برای دختر من گران نیست. 

دختر:
بابا، من چیزی جز آغوش مهربان تو را نمی‌خواهم
خواهرانم، تو و مامان در قلب من زنده هستید
همان محبتِ شما برایم کافی است
نمی‌خواهم چیزی برایم بخری
ارزشمندترین هدیه برای من این است که بگویی: «دوستت دارم مِی.»

پدر:
زنده باشی دخترم، عزیز دلم، من این حرفت را هرگز فراموش نمی‌کنم
اگر می‌توانستم این حرفت را مثل یک گل بکارم، می‌کاشتم و هرگز آن را نمی‌چیدم

دختر:
بگو چرا… بگو چرا…

هم‌سرایان:
به او بگو بابا، چرا؟

پدر:
به این خاطر که تو، ای مِی، نور چشم من هستی
و بابا تمام عمرش، ای مِی، هنرمندی با قلبی مهربان بوده است
دلش می‌خواهد این قصه را به پایان برساند و بعد از خودش، ترانه‌ای برای تو به یادگار بگذارد
تا سال‌ها بعد وقتی آن را می‌شنوی، یاد روزهایی بیفتی که در کنار بابا بودی…
دوستت دارم دخترم، ای شیرین‌تر از عسل
و از شدت عشقم به تو، تمام انسان‌ها را دوست می‌دارم
امیدوارم عمرمان دراز باشد
و گل وجودت در باغچه زندگی شکوفا شود
و شادی با بال‌های تو بر فراز سر ما پرواز کند،
ای مِی.


هم‌سرایان:
مِی مِی، آه که چقدر شیرین است وقتی عروسکش را بزرگ می‌کند
و به دنبالش می‌دود و با او بازی می‌کند
روبانی در موهایش می‌بندد
و بابا او را در آغوش خود می‌گیرد و او را «مِی مِی» می‌نامد.

[اللازمة]
مي مي يا ما أحلاها تربي عروسة
وتجري وراها وتقول لها طي طي
تعقد قربيطة في شعرها
وبابا في حضنه يكبرها
ويسميها مي مي

قلي آش نهدي لك؟
قلي آش نشري لك؟
ما يغلى على بنتي شي

[المقطع الأول]
اشريلي يابابا من عند العطار
نجمة تلمع تلمع، تلمع ليل نهار
خليها تحط على يدي وما تخافش من حتى شي
وتبوس الوردة على خدّي وتقلّي نحبّك يامي
يعيش بنتي يعيش بنتي النجمة ما تتشراش
لو نقدر نشريها لبنتي نخليها وما نشريهاش
قلي علاش؟ قلي علاش؟
قول لها يا بابا علاش
على خاطر إنت يامي نجمة أحلى من الأخرين
وبابا طول عمره يامي في قلبه فنان حنين
ممكن يصور لك نجمة على ورقة والا في نغمة
لكن ما يقدرش يراها محبوسة بين اليدين
النجمة يابنتي ماهي ملك لحد
وممكن ممكن تطفى لو تلمسها الإيد
أحسن لينا وأحسن ليها تبقى حرة تضوى علينا
نحلم بيها وتحلم بينا ونحبك يامي

[اللازمة]

[المقطع الثاني]
اشريلي يابابا من عند البياع
عصفورة نسكنها في قفيص لماع
خليها تاكل من يدي ومتخافش من حتى شي
وتبوس الوردة على خدي وتقلي نحبك يامي
يعيش بنتي يعيش بنتي العصفورة نحبسها لواش؟
لو نقدر نشريها لبنتي نخليها وما نشريهاش
قلي علاش؟ قلي علاش؟
قول لها يا بابا علاش
على خاطر إنت يامي عصفورة وعندك جناحين
وبابا طول عمره يامي في قلبه فنان حنين
ممكن يوصف لك عصفورة في كلمة والا في صورة
لكن ما يقدرش يراها محبوسة بين اليدين
العصفورة يابنتي مسكنها الأغصان
وتبكي لما تغني من وسط القضبان
أحسن ليها وأحسن لينا تبقى حرة تغني علينا
نحلم بيها وتحلم بينا ونحبك يامي

[اللازمة]

[المقطع الثالث]
ما نحبش يابابا غير صدرك الحنين،
خواتي وانت وماما في قلبي عايشين
تكفيني أنا محبتكم ما تشريلي حتى شي،
أنا أغلى هدية عندي كي تقلي نحبك يامي
يعيش بنتي يعيش بنتي هالكلمة ما ننساهاش
لو نقدر نزرعها وردة نزرعها وما نقطفهاش
قلي علاش؟ قلي علاش؟
قول لها يا بابا علاش
على خاطر إنت يامي مزروعة في ممو العين
وبابا طول عمره يامي في قلبه فنان حنين
يتمنى يكمل الحكاية ويخلي لك بعده غناية
تتفكر بيها أيامه كي تسمعها بعد سنين
نحبك يا بنتي يا أحلى من العسل
ومن حبي لك إنت حبيت الناس الكل
إن شاء الله العمر يطول بينا ويفتح وردك في جنينة
والفرحة ترفرف علينا بجناحك يامي

[اللازمة]

دسته‌بندی مطالب | شکل اول

دسته‌بندی مطالب | شکل دوم