آهوان سم‌کوب

مجید نفیسی

آهوان سم‌کوب
تصویرگر: نوشین نفیسی

هر بار که آبِ بجوش آمده
سم می‌کوبد
سم می‌کوبد
بر جدارۀ تنگِ کتری
جادۀ کوبیدۀ ذهنم را
گلّۀ وحشی هزاران آهوی ناگرفته
پُر می‌کند

سکینه با لچک سفید بر سر
لبخند می‌زند
و پیمانۀ چای را
تکان‌تکان می‌دهد

«سکینه جان!
آیا هنوز هم در تاریکی بامداد
آتش به دل سماور می‌اندازی؟»

انگشتانِ گُر گرفته‌ام را
به زیرِ آب یخِ شیر می‌گیرم
آتش در دل
اما آهوان سم‌کوب
همه گریخته‌اند

دسته‌بندی مطالب | شکل اول

دسته‌بندی مطالب | شکل دوم